تبلیغات
آسمونی
 
آسمونی

مهمان قاضی

مردى به عنوان یک مهمان عادى ، بر على علیه السلام وارد شد. روزها در خانه آن حضرت مهمان بود، اما او یک مهمان عادى نبود، چیزى در دل داشت که ابتدا اظهار نمى کرد. حقیقت این بود که این مرد، اختلاف دعوایى با شخص دیگرى داشت و منتظر بود طرف حاضر شود و دعوا در محضر على علیه السلام طرح گردد تا روزى خودش پرده برداشت و موضوع اختلاف و محاکمه را عنوان کرد.
على علیه السلام فرمود:(پس تو فعلاً طرف دعوا هستى ؟).
بلى یا امیرالمؤمنین !
(خیلى معذرت مى خواهم ، از امروز دیگر نمى توانم از تو به عنوان مهمان ، پذیرایى کنم ؛ زیرا پیغمبراکرم فرموده است : هرگاه دعوایى نزد قاضى مطرح است ، قاضى حق ندارد یکى از متخاصمین را ضیافت کند، مگر آنکه هر دو طرف با هم در مهمانى حاضر باشند).

منبع:وسائل ، ج ۳، ص ۳۹۵٫

داستان شماره صد و یکم (داستان راستان)

http://masjed-reza.ir/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/




نوع مطلب : دانستنی های یک مسلمان، 
برچسب ها : مهمان قاضی،
لینک های مرتبط :


در پرتو ما هدایت ‏یافتید(این خطبه را امام بعد از قتل طلحه و زبیر ایراد کرده است[۱و ۲]و از فصیحترین خطبه ‏هاى امام است که مردم را اندرز مى‏ دهد.)

(اى مردم بصره!)از تاریکی هاى جهالت و گمراهى به وسیله ما هدایت‏ شدید،[۳]و به کمک ما به اوج ترقى رسیدید صبح سعادت شما در پرتو شعاع وجود ما درخشیدن‏ گرفت،[۴]کر باد گوشى که نداى بلند پند و اندرز را درک نکند!مسلما گوشى که با صیحه‏ نادانى و جنایت کر شده است آهنگ ملایم(حق)را نشنود،مطمئن باد!قلبى که از خوف خداجدائى نپذیرد،من همواره منتظر عواقب مکر و خدعه شما بودم،و نشانه‏ هاى فریب خوردگان‏ را در شما مشاهده میکردم.

تنها بخاطر استتار شما در پرده دین بود که من از شما چشم پوشیدم،اما صفاى دل،مرا از درون شما آگاهى میداد.




ادامه مطلب


نوع مطلب : دانستنی های یک مسلمان، 
برچسب ها : مسجدالرضا اردستان،
لینک های مرتبط :


این تصویر که به تازگی بر شبکه های اجتماعی منتشر شده تا به حال ملیون ها بیننده داشته و اشک آنها را سرازیر ساخته است.یکی از کودکان شرکت کننده در عزاداری های امام حسین (علیه السلام) در عالم کودکانه اش سعی می کند با بطری آب خود، شیرخواره امام حسین (علیه السلام) را سیراب کند.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



در یكى از روزها كه حضرت جوادالائمه علیه السلام وارد شهر مدینه منوّره گردید، هنگام غذا در حضور جمعى از دوستان سفره طعام پهن كردند.

حضرت پس از آن كه غذا را تناول نمود، دست هاى خود را شست و سپس دست هاى خود را پیش از آن كه با حوله خشك نماید، بر سر و صورت خویش كشید و این دعا را خواند:

”اللّهُمَّ اجْعَلْنى مِمَّنْ لا یَرْهَقُ وَجْهَهُ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ” 1


دو- یكى از دوستان و اصحاب حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام به نام ابوالحسن ، معمّر بن خلاّد حكایت كند:

روزى در خدمت آن حضرت بودم ، به من فرمود: اى معمّر! بر اشتر خود سوار شو.

عرض كردم : كجا برویم ؟

فرمود: پیشنهادى كه داده شد انجام بده و سؤ ال نكن ، پس من سوار شدم ؛ و چون مقدارى از راه را پیمودیم به بیابانى رسیدیم كه كنار آن یك درّه و تپّه اى وجود داشت .

حضرت فرمود: همین جا بِایست و حركت نكن تا من بازگردم و سپس حضرت رفت و پس از لحظاتى بازگشت

عرض كردم : فدایت شوم ، كجا بودى ؟

امام علیه السلام فرمود: هم اینك به خراسان رفتم و پدرم ، حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام را كه مسموم و شهید شده بود، دفن كردم و اكنون بازگشتم.2

سه-محمّد بن حمّاد مروزى حكایت كند:

روزى حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام در ضمن نامه اى به پدرم ، احمد چنین مرقوم فرمود:

ژهر موجود مخلوقى در این جهان ، یك روزى وفات خواهد یافت ولى در این باره ظلمى بر كسى نخواهد شد و ما اهل بیت رسالت در این دنیا پراكنده خواهیم شد؛ و در شهرهاى مختلف هجرت خواهیم نمود.

و سپس در ادامه فرمایش خود افزود: هركس عاشق و دلباخته هر كه باشد، چنانچه در مسیر او قدم بردارد و با او همگام باشد، همانا در روز محشر با او محشور مى گردد.

و به راستى كه قیامت منزل گاه اءبدى و همیشگى تمامى افراد خواهد بود. 3

چهار-عمران بن محمّد اشعرى قمّى حكایت كند:

روزى نزد حضرت جوادالائمّه ، امام محمّد تقى علیه السلام شرفیاب شدم ؛ و پس از آن كه مسائل خود را مطرح كردم و جواب گرفتم ، عرضه داشتم :

اى مولا و سرورم ! امّالحسن به شما سلام رساند و نیز درخواست یكى از پیراهن هاى تبرّك شده شما را نموده است تا به جاى كفن از آن استفاده نماید؟

امام جواد علیه السلام فرمود: او از پیراهن من ، بى نیاز شده است .

چون از نزد حضرت خارج شدم ، متحیّر بودم كه معناى كلام امام علیه السلام چیست ؟

تا آن كه پس از چند روزى متوجّه شدم ، امّالحسن سیزده یا چهارده روز قبل از سخن امام علیه السلام فوت كرده است.4

پنج-یكى از اصحاب امام محمّد تقى علیه السلام گوید:

روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه سفره غذا پهن كردند؛ و غذا خوردیم .

پس از آن كه سفره را جمع كردند، یكى از افراد مشغول جمع كردن غذاهاى ریخته شده در اطراف سفره ، گردید.

امام جواد علیه السلام فرمود: چنانچه در بیابان سفره انداختید، آنچه غذا در اطراف سفره ریخته شود - به هر اندازه اى كه باشد - رها كنید - تا مورد استفاده جانوران قرار گیرد -.

ولى اگر در منزل ، در اطراف ظرف غذا و یا در اطراف سفره ، طعامى ریخته شود، تمام آنچه را كه ریخته شده است ، به هر مقدارى كه باشد، جمع نمائید - كه مبادا زیر دست و پا، نسبت به آن ها بى احترامى شود.5

منابع:

1- محاسن برقى : ص 426، ح 234.

2- الخرایج والجرایح ج 2، ص 666، ح 6.

3-اختیار معرفة الرّجال : ص 559، ح 257.

4- الخرایج والجرایح : ج 2، ص 667، ح 9.

5- مكارم الاخلاق : ص 132.




نوع مطلب : دانستنی های یک مسلمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1.حضرت امام محمد باقر ( ع )
  2.شهادت امام باقر ( ع )
. 3.زنان و فرزندان
 

حضرت امام محمد باقر ( ع )

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ، بدین جهت که : دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است . کنیه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسین ( ع ) می رسید . پدرش حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین ، علی بن الحسین ( ع ) است . تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدینه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد . دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . یعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : امام محمد باقر علیه السلام، آسمونی، aasemooni،
لینک های مرتبط :


به گزارش «شیعه نیوز» ، امام نهم شیعیان حضرت جواد (علیه السلام) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نام آن بزرگوار محمد و معروف به جواد و تقی است . القاب دیگری مانند رضی و متقی نیز داشته ولی تقی از همه معروفتر است.

امام محمد تقی (علیه السلام) هنگام وفات پدر 8 ساله بود و پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (علیه السلام) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (علیه السلام) انتقال یافت.

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت سعی کرد پسر امام رضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد.
 
ازدواج امام
مأمون نخستین کاری که کرد، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (علیه السلام) درآورد تا مراقبی دائمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد .

دلیل دیگری که مأمون دختر خود را به ازدواج امام در آورد کشاندن امام به سمت خود بود، چرا که تصور می کرد امام با این وصلت مجذوب مادیات و جاه و مقام شده، قداست وی خدشه دار و از راه اصلی منحرف، شیعیان متفرق شده و مأمون خود قوی می شود .مأمون همچنین می خواست با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز داشته، خود را دوستدار و علاقمند به آنان نشان دهدد.

و البته باید در نظر داشت امامان از آنجا که از آینده اطلاع دارند، هیچ کاری را بدون آگاهی انجام نمی دهند، امام جواد نیز بخوبی از دسیسه های مأمون آگاه بود و با علم به وصلت با دختر وی رضایت داد.

برای پذیرش این وصلت از سوی امام دلایلی ذکر شده است، از جمله اینکه: حفظ شیعیان از جمله دلایل امام محمدتقی(علیه السلام) برای این وصلت بوده است، امام با وجود آگاهی از حیله و نیرنگ مأمون به این وصلت رضایت می دهد تا شیعیان را از دسیسه های کینه توزانه مأمون حفظ کند.

امام اگرچه تن به این ازدواج داد، اما شواهد تاریخی گواه این حقیقت است که مأمون نتوانست به حیله های از پیش تعیین شده خود دست یابد.
 
دوران امامت
امام جواد(علیه السلام) در سال 203 هجری قمری پس از شهادت پدرش امام رضا (علیه السلام)، در سن هشت سالگی، به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود.
 هنگامی که امام رضا (علیه السلام) به دعوت مامون از مدینه به توس رفت امام جواد (علیه السلام) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا (علیه السلام) در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت.
 از ویژگیهای بارز و شناخته شده امام، جود و بخشش آن بزرگواراست.
 
سفر حج و شهادت
 امام جواد (علیه السلام) به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی، در سال 220 هجری قمری، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و در همان سال به شهادت رسید.امام نهم آخر ماه ذیقعده سال 220 هجری به سرای جاویدان شتافت . مزار مطهر وی در کاظمین است.




نوع مطلب : خط عاشقی، 
برچسب ها : امام جواد علیه السلام، شهادت امام جواد علیه السلام، اردستان، اسمونی، آسمونی، Aasemooni،
لینک های مرتبط :


شنبه 13 مهر 1392 :: نویسنده : آسمونی --------------

خطبه شقشقیه‏ شعله‏ اى از آتش دل زبانه كشید و فرو نشست!

«این خطبه مشتمل بر شكایت در مورد خلافت و صبر امام در برابر از دست رفتن آن‏ و سپس بیعت مردم با او مى‏باشد»به خدا سوگند،او(ابو بكر)رداى خلافت را بر تن كرد،در حالیكه خوب مى-دانست،من در گردش حكومت اسلامى هم چون محور سنگهاى آسیایم(كه بدون آن‏ آسیا نمى‏چرخد).[1]

(او میدانست)سیلها و چشمه ‏هاى(علم و فضیلت)از دامن كوهسار وجودم جارى‏ است[2]و مرغان(دور پرواز اندیشه‏ ها)به افكار بلند من راه نتوانند یافت!

پس من رداى خلافت را رها ساختم،و دامن خود را از آن در پیچیدم(و كنار گرفتم)در حالى كه در این اندیشه فرو رفته بودم كه:با دست تنها(با بى یاورى)به پا خیزم(و حق‏ خود و مردم را بگیرم)و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتى كه پدید آورده‏ اند صبر كنم؟

محیطى كه:پیران را فرسوده،جوانان را پیر،و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى‏ به رنج وا مى‏ دارد.

(عاقبت)دیدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیكتر است،لذا شكیبائى ورزیدم،ولى به كسى مى‏ ماندم كه:خاشاك چشمش را پر كرده،و استخوان راه گلویش را گرفته،با چشم خود مى‏ دیدم،میراثم را به غارت مى ‏برند!.[3]

تا اینكه اولى به راه خود رفت[4](و مرگ دامنش را گرفت)بعد از خودش خلافت‏ را به پسر خطاب سپرد،[5](در اینجا امام به قول اعشى شاعر متمثل شد كه مضمونش این است):

كه بس فرق است تا دیروزم امروز×كنون مغموم و دى شادان و پیروزشگفتا!او كه در حیات خود،از مردم مى‏خواست عذرش را بپذیرند(و با وجود من)وى را از خلافت معذور دارند[6] خود هنگام مرگ عروس خلافت را براى دیگرى كابین بست!

او چه عجیب هر دو از خلافت‏ به نوبت‏ بهره ‏گیرى كردند(خلاصه)آن را در اختیار كسى قرار داد،كه جوى از خشونت[7]سختگیرى،اشتباه و پوزش طلبى بود![8]رئیس خلافت‏ به شتر سوارى سركش مى‏ماند،كه اگرمهار را محكم كشد،پرده‏ هاى بینى شتر پاره شود،و اگر آزاد گزارد در پرتگاه سقوط مى‏كند. به خدا سوگند!مردم در ناراحتى و رنج عجیبى گرفتار آمده بودند،و من در این مدت‏ طولانى،با محنت و عذاب،چاره‏ اى جز شكیبایى نداشتم.سرانجام روزگار او(عمر)هم‏ سپرى شد[9]،و آن(خلافت)را در گروهى به شورا گذاشت،به پندارش،مرا نیزاز آنها محسوب داشت![10]پناه به خدا ز این شورا!(راستى)كدام زمان بود كه‏ مرا با نخستین فرد آنان مقایسه كنند كه اكنون كار من بجایى رسد كه مرا همسنگ اینان(اعضاى شورا)قرار دهند؟!لكن باز هم كوتاه آمدم و با آنان هم آهنگى ورزیدم(وطبق مصالح مسلمین) در شوراى آنها حضور یافتم بعضى از آنان بخاطر كینه‏ اش از من روى‏ برتافت،[11]و دیگرى خویشاوندى را(بر حقیقت)مقدم داشت[12]،اعراض آن‏ یكى هم جهاتى داشت،كه ذكر آن خوشایند نیست.[13]

بالاخره سومى به پا خاست[14]او همانند شتر پر خور و شكم برآمده!همى‏ جز،جمع‏ آورى و خوردن بیت المال نداشت‏ بست‏گان پدریش به همكاریش برخاستند،آنها همچون شتران گرسنه‏ اى كه بهاران به علف‏زار بیفتند،[15]و با ولع عجیبى ‏گیاهان را ببلعند،براى خوردن اموال خدا دست از آستین برآوردند،اما!عاقبت‏ یافته‏ هایش(براى استحكام خلافت)پنبه شد،و كردار ناشایستش كارش را تباه ساخت و سرانجام شكم ‏خوارگى و ثروت اندوزى،براى ابد نابودش ساخت[16]ازدحام‏ فراوانى كه همچون یالهاى كفتار بود مرا به قبول خلافت وا داشت، آنان از هر طرف‏ مرا احاطه كردند،چیزى نمانده بود كه دو نور چشمم،دو یادگار پیغمبر حسن و حسین زیرپا له شوند،آنچنان جمعیت‏ به پهلوهایم فشار آورد كه سخت مرا برنج انداخت و ردایم ‏از دو جانب پاره شد!مردم همانند گوسفندانى(گرگ زده كه دور تا دور چوپان جمع شوند)مرا در میان گرفتند،اما هنگامى كه به پا خاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم، جمعى‏ پیمان خود را شكستند[17]،گروهى(به بهانه‏ هاى واهى)سر از اطاعتم باز زدند و از دین بیرون‏ رفتند[18]و دسته‏ اى دیگر براى ریاست و مقام از اطاعت‏ حق سر پیچیدند[19](و جنگ ‏صفین را براه انداختند)گویا نشنیده بودند كه خداوند میفرماید:«سرزمین آخرت را براى‏ كسانى برگزیده‏ ایم كه خواهان فساد در روى زمین و سركشى نباشد،عاقبت نیك،از آن پرهیزكاران است‏»(سوره قصص:83) چرا خوب شنیده بودند و خوب آن را حفظ داشتند،ولى زرق‏ و برق دنیا چشمشان را خیره كرده و جواهراتش آنها را فریفته بود!. آگاه باشید!بخدا سوگند،خدائى كه دانه را شكافت[20]،و انسان را آفرید،اگر نه این‏ بود كه جمعیت‏ بسیارى گرداگردم را گرفته،و به یاریم قیام كرده‏ اند،و از این جهت‏ حجت ‏تمام شده است،و اگر نبود عهد و مسئولیتى كه خداوند از علماء و دانشمندان(هر جامعه)گرفته كه در برابر شكم خوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان[21]سكوت نكنند،من‏ مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف نظر مى‏نمودم و آخر آن را با جام آغازش‏ سیراب میكردم(آن وقت)خوب مى‏فهمیدید كه دنیاى شما(با همه زینتهایش)در نظر من‏ بى ارزش‏تر از آبى است كه از بینى گوسفندى بیرون آید![22].

هنگامى كه امیر المؤمنین(ع)به اینجاى سخن رسید،مردى از اهالى عراق برخاست،و نامه‏ اى بدستش داد او همچنان نامه را نگاه مى‏كرد(پس از فراغت از نامه)،ابن عباس‏ گفت اى امیر مؤمنان!چه خوب بود،سخن را از جائى كه رها كردى ادامه میدادى؟

ولى امام(ع)در پاسخش فرمود:«هیهات‏»اى پسر عباس‏«شعله ‏اى از آتش دل ‏بود،زبانه كشید و فرو نشست‏»!

ابن عباس مى‏گوید:بخدا سوگند من هیچگاه بر سخنى هم چون این گفتار تاسف‏ نخوردم،كه امام(ع)نتوانست تا آنجا كه خواسته بود ادامه دهد.

سید رضى میگوید:مقصود امام(ع)از اینكه‏«رئیس خلافت ‏به شتر سوارى سركش‏ مى‏ ماند»این است كه اگر زمام را محكم بطرف خود بكشد،مركب چموش مرتب سر رااین طرف و آنطرف میكشاند و بینى‏ اش پاره مى‏شود،و اگر مهارش را رها كند با چموشى‏ خود را در پرتگاه قرار میدهد و او قدرت حفظ آن را ندارد.آنگاه گفته مى‏شود«اشنق الناقه‏»كه بوسیله مهار سر شتر را بطرف خود بكشد و بالا آورد«و شنقها»نیز گفته شده است این ‏را«ابن سكیت‏»در«اصلاح المنطق‏»گفته است.

و اینكه امام(ع)فرموده است‏«اشنق لها»و نگفته است‏«اشنقها»براى این است كه‏ آنرا در مقابل‏«اسلس لها»قرار داده گویا امام فرموده است اگر سر مركب را بالا آورد یعنى‏ با مهار آنرا نگاهدارد(بینیش پاره مى‏شود).


 




ادامه مطلب


نوع مطلب : مدیریت، 
برچسب ها : خطبه نهج البلاغه، خطبه شماره 3 نهج البلاغه، مسجد الرضااردستان، مسجد امام رضا علیه السلام، اردستان، مسجد امام رضا علیه السلام اردستان،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 مهر 1392 :: نویسنده : آسمونی --------------

برگرفته از سایت مسجدالرضا اردستان

www.masjed-reza.ir

«خطبه‏ اى است كه امام(ع)پس از مراجعت از صفین ایراد فرموده است و در آن‏ وضع مردم پیش از بعثت،و اوصاف اهل بیت پیامبر(ص)و سپس اوصاف مردم دیگر آمده است‏».

ستایش مى ‏كنم خداوند را به خاطر اتمام نعمتش،و تسلیم در برابر عزتش،و حفظ ونگهدارى از معصیتش!

در نیازها از او استعانت مى‏جویم چه این كه،آنكس را كه خدا هدایت كند هیچگاه‏ گمراه نمى‏شود و آن كس كه خدا او را دشمن دارد هرگز نجات نمى‏یابد،و هر كس كه خداونداو را كفایت كند نیازمند نخواهد شد.

ستایش او مى‏كنم زیرا ستایش خداوند در ترازوى حق از همه چیز سنگین‏تر است،وبرترین گنجى است كه مى‏توان ذخیره كرد،و گواهى مى‏دهم كه به جز خداوند یكتاى بى شریك، معبودى نیست،گواهى كه اخلاص آن را آزموده‏ ایم و به خالص بودن آن معتقدیم،ومادامى كه زنده ‏ایم به آن پاى بند هستیم،و آن را براى صحنه‏ هاى هولناكى كه در رستاخیزبا آن روبرو خواهیم شد ذخیره مى‏كنیم،این گواهى تصمیم قطعى ایمان است،و باز كننده‏ درب نیكى و احسان،موجب خشنودى خداوند بخشنده است و دور كننده شیطان!

و گواهى مى‏دهم كه محمد(ص)بنده و فرستاده او است،وى را با دینى آشكار و بانشانه و آئینى راستین،و كتابى نوشته شده،و نورى درخشان،و روشنائى تابنده،وامرى آشكار فرستاد، تا شبهات را از بین ببرد،و با دلائل روشن در برابر همگان استدلال‏ كند،و با آیات،مردم را از مخالفت ‏خدا بر حذر دارد،و با كیفرها بترساند.

او را زمانى فرستاد كه مردم در درون فتنه‏ ها قرار داشتند،رشته‏ هاى مذهب گسسته واركان ایمان و یقین متزلزل شده،راههاى اساسى براى شناخت ‏حق مختلف،و امور مردم‏ پراكنده و متشتت،راه فرار از فتنه‏ ها باریك،مرجع و پناهگاه ناپیدا،هدایت فراموش‏ شده،و گمراهى و نابینائى همه را فرا گرفته بود،خداى رحمان معصیت مى‏ شد،و شیطان‏ یارى مى‏گردید،ایمان بدون یاور مانده،اركان آن فرو ریخته و نشانه‏ هایش دگرگون شده،

راههاى آن ویران و جاده‏ هاى آن كهنه و فرسوده گشته بود.

شیطان را اطاعت مى‏كردند،و به راههاى او مى‏رفتند،و در آبخورگاه او وارد مى‏شدندبه وسیله مردم نشانه‏ هاى شیطان آشكار شده و پرچم او برافراشته گردیده،فتنه‏ ها با پاى خویش‏آنان را لگدمال نموده،و با سم هاى خود آنان را له كرده بود،فتنه بر روى پاى خود ایستاده و آنهادر آن متحیر و سرگردان،بى خبر،فریب خورده،در كنار بهترین خانه(كعبه)و بدترین همسایگان(بت پرستان)قرار داشتند،خوابشان بیدارى،و سرمه چشمهایشان اشك بود در سرزمینى كه‏ دانشمندش به حكم اجبار لب فرو بسته،و جاهلش گرامى بود![1].

آل پیغمبر(ص):«قسمتى از این خطبه كه اشاره به اهلبیت پیامبر(ص)مى‏كند»آنها موضع اسرار خدایند و ملجا فرمانش،ظرف علم اویند و مرجع احكامش،پناهگاه‏ كتابهاى او هستند و كوههاى استوار دین او،به وسیله آنان خمیدگى پشت دین راست نمود و لرزش‏هاى وجود آن را از میان برد.

آل محمد اساس دینند:

«قسمت دیگرى از خطبه كه اشاره به جمعیت دیگرى است‏»(جمعیتى از دشمنان اسلام).

بذر فجور را افشاندند،و با آب غرور و فریب آن را آبیارى كردند،و محصول آن را كه‏ جز بدبختى و نابودى نبود درویدند:احدى از این امت را با آل محمد(ص)مقایسه نتوان كرد[2]آنان كه ریزه‏ خوار خوان نعمت آل محمدند با آنها برابر نخواهند بود.آنها اساس دینندو اركان یقین[3].

غلو كننده باید به سوى آنان بازگردد،و عقب مانده باید به آنان ملحق شود.

ویژگیهاى ولایت و حكومت از آن آنها است،و وصیت پیغمبر(ص)و وراثت او درمیان آنان!

هم اكنون حق به اهلش برگشته و دوباره به جائى كه از آنجا منتقل شده بود باز گردیده‏ است.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : خطبه شماره 2، مسجد الرضا،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 7 مهر 1392 :: نویسنده : آسمونی --------------

خطبه شماره 1

از سخنان امام(ع)در مورد آفرینش آسمان و زمین و آدم كه در آن ذكر حج نیزآمده است.

برگرفته از سایت مسجد الرضا علیه السلام اردستان www.masjed-reza.ir

«در این خطبه از ستایش خداوند،آفرینش جهان،فرشتگان،و گزینش انبیاء،بعثت‏ پیامبر(ص) و از قرآن و احكام شرع سخن به میان آمده است‏».

هرگز كنه ذاتش درك نشود:

ستایش مخصوص خداوندى است كه ستایشگران از مدحش عاجزند[1]و حسابگران‏ زبردست نعمتهایش را احصاء نتوانند كرد،و كوشش كنندگان هر چند خویش را خسته‏ كنند حقش را ادا نتوانند نمود،هم او است كه افكار بلند ژرف اندیش،كنه ذاتش رادرك نكنند[2].و غواصان دریاى علوم و دانشها،دستشان را از پى بردن به كمال هستیش‏ كوتاه گردد،یعنى آنكس كه براى صفاتش حدى نیست و اوصاف كمالش را توصیف‏ نتوان كرد،و براى ذاتش وقتى معین،و سرآمدى مشخص نتوان تعیین نمود،مخلوقات‏ را با قدرتش آفرید،بادها را با رحمتش به حركت آورد،و اضطراب و لرزش زمین‏ را به وسیله كوهها،آرامش بخشید.[3]و[4]

نخست‏ شناسائى خدا:

سرآغاز دین معرفت او است،[5]و كمال معرفتش تصدیق ذات او،و كمال تصدیق‏ ذاتش توحید و شهادت بر یگانگى او است،و كمال توحید و شهادت بر یگانگیش اخلاص‏ است،و كمال اخلاصش آن است كه وى را از صفات ممكنات پیراسته دارند،چه اینكه‏ هر صفتى گواهى میدهد كه غیر از صفت موصوف است و هر موصوفى شهادت میدهد كه‏ غیر از صفت است، آنكس كه خداى را(به صفات ممكنات)توصیف كند وى را به چیزى‏ مقرون دانسته،و آن كس كه وى را مقرون به چیزى قرار دهد،تعدد در ذات او قائل شده،و هر كس تعدد در ذات او قائل شود،اجزائى براى او تصور كرده،و هر كس اجزائى براى‏ او قائل شود وى را نشناخته است. و كسى كه او را نشناسد،[6]به سوى او اشاره مى ‏كند،و هر كس به سویش اشاره كند،برایش حدى تعیین كرده،و آن كه او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و آن كس‏كه بگوید خدا در كجا است؟وى را در ضمن چیزى تصور كرده،و هر كس بپرسد بر روى‏ چه قرار دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده است و از چیزى به وجود نیامده،و وجودى است كه سابقه عدم براى او نیست،با همه چیز هست اما نه اینكه قرین آن باشد،[7]و مغایر با همه چیز است، اما نه اینكه از آن بیگانه و جدا باشد،انجام دهنده است،اما نه به آن معنى كه حركات و ابزارى داشته باشد،بینا است‏ حتى در آن زمانى كه موجودقابل رؤیتى وجود نداشت،تنها است زیرا كسى وجود نداشته تا به او انس گیرد،و از فقدانش‏ ترسان و ناراحت‏ شود.

آفرینش جهان:

خلق را ایجاد نمود و بدون نیاز به اندیشه،و فكر و استفاده از تجربه،آفرینش راآغاز كرد،و بى‏ آنكه حركتى ایجاد كند و تصمیم آمیخته با اضطرابى در او راه داشته باشد،جهان را ایجاد نمود،پدید آمدن هر یك از موجودات را بوقت مناسب خود موكول ساخت‏ و در میان موجودات،با طبایع متضاد هماهنگى برقرار نمود،[8]و در هر كدام،طبیعت‏ و غریزه مخصوص به خودشان آفرید،و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانید،او پیش‏ا ز آنكه آنها را بیافریند،از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاه بود،و به حدود و پایان آنهااحاطه داشت،و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود.پس از آن خداوند طبقات جو را ازهم گشود،[9]و اطراف آن را باز كرد و فضاهاى خالى ایجاد نمود،و در آن آبى كه‏ امواج متلاطم آن روى هم مى‏ غلطید،جارى ساخت، و آن را بر پشت‏ بادى شدید،و طوفانى‏ كوبنده حمل نمود،پس از آن باد را به باز گرداندن آن فرمان داد،و بر نگهداریش آن رامسلط ساخت،و به حدى كه باید،مقرون نمود،فضاى خالى در زیر آن گشوده و آب دربالاى آن در حركت‏ بود،سپس خداوند طوفانى برانگیخت كه جز متلاطم ساختن آن آب كاردیگرى نداشت،و بطور مداوم امواج آب را در هم مى‏ كوبید، طوفان بشدت مى ‏وزید،و از نقطه‏ اى دور سرچشمه مى‏ گرفت‏ بعد از آن به آن فرمان داد تا آبهاى متراكم و امواج عظیم آب رابر هم زند،و امواج این دریاها را به هر سو بفرستد،پس آن را همانند مشكى به هم زد.و با همان شدت كه در فضا مى‏ وزید بر امواج آب نیز حمله‏ ور شد،از اولش برمى‏ داشت وبه آخرش فرو مى‏ ریخت،و قسمتهاى ساكن آب را به امواج متحرك مى‏ پیوست،آبها روى‏ هم انباشته شدند،و همچون قله كوه بالا آمدند،و امواج روى آب كف هائى بیرون فرستادو آن را در هواى باز و جوى وسیع بالا برد،و از آن هفت آسمان را پدید آورد، آسمان‏ پائین را همچون موج مهار شده،و آسمان برترین را همچون سقفى محفوظ و بلند قرارداد،بدون اینكه نیاز به ستونى براى نگهدارى آن باشد،و نه میخ هائى كه آن را به بندد، سپس آسمان پائین را به وسیله كواكب و نور ستارگان درخشان زینت‏ بخشید و در آن‏ چراغى روشنى بخش و ماهى نور افشان به جریان انداخت،كه در مدارى متحرك و صفحه‏ اى‏ جنبنده بگردند.[10]

آفرینش فرشتگان:

پس آنگاه آسمانهاى بالا را از هم گشود،و مملو از فرشتگان مختلف ساخت،[11]گروهى از آنان همیشه به سجده‏ اند و ركوع ندارند،و یا به ركوعند و قیام نمى-كنند،و یا در صفوفى كه هرگز از هم پراكنده نمى‏ گردد قرار دارند،و یا همواره تسبیح مى‏ گویند و هرگز خسته نمى‏ شوند، هیچگاه خواب چشمان آنها را نمى ‏پوشاند،و عقول آنها گرفتارنسیان و سهو نمى‏ گردد،بدن آنها به سستى نمى‏ گراید،و غفلت و نسیان بر آنان عارض‏ نمى ‏شود.و گروهى دیگر امینان وحى او،و زبان او به سوى پیامبرانند،و پیوسته براى‏ رساندن حكم و فرمانش در رفت و آمدند.

و جمعى دیگر حافظان بندگان اویند و دربانان بهشت او،بعضى از آنها پایشان درطبقات پائین زمین ثابت،و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته،و اركان وجودشان ازاقطار جهان بیرون رفته و كتف هاى آنها براى حفظ پایه‏ هاى عرض خدا آماده است،و در برابرعرش او،سر را پائین افكنده‏ اند و در زیر آن بالها را به خود پیچیده‏ اند،در میان آنها با كسانى‏ كه در مراتب پائینتر قرار دارند حجاب عزت و پرده‏هاى قدرت فاصله انداخته،هرگزپروردگار خود را با نیروى وهم تصویر نكنند،و صفات مخلوقان را براى او قائل نشوند،هرگز وى را در مكانى محدود نمى‏ سازند،و با چشم به او اشاره نمى‏كنند!.

آفرینش آدم:

سپس خداوند مقدارى خاك از قسمتهاى سخت و نرم زمین،و خاكهاى مستعد،شیرین‏ و شوره زار آن گرد آورد و آب بر آن افزود تا گلى خالص و آماده شد،و با رطوبت آن رابهم آمیخت تا به صورت موجودى چسبناك درآمد[12]،و از آن صورتى داراى اعضاء و جوارح ‏پیوستگی ها،و گسستگی ها آفرید،آن را جامد كرد تا محكم شود و صاف و محكم و خشك ساخت‏ تا وقتى معلوم و سرانجامى معین.و آنگاه از روح خود در او دمید،پس به صورت انسانى‏ داراى نیروى عقل كه وى را به تكاپو مى‏ اندازد در آمد،و داراى افكارى كه به وسیله آن درموجودات تصرف نماید.به او جوارحى بخشید كه به خدمتش پردازد و ابزارى عنایت كرد كه‏ وى را به حركت آورد،نیروى اندیشه،به او بخشید كه حق را از باطل بشناسد،و همچنین‏ ذائقه،شامه و وسیله تشخیص رنگها و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد،او را معجونى ازرنگهاى گوناگون و مواد موافق و نیروهاى متضاد و اخلاط مختلف:حرارت،برودت،رطوبت،و یبوست و ناراحتى و شادمانى ساخت.سپس خداوند از فرشتگان خواست كه ودیعه‏ الهى و عمل به پیمانى را كه با او داشتند،در مورد سجود در برابر آدم و خضوع به عنوان‏ بزرگداشت او،اداء نمایند آنجا كه فرموده است:

«براى آدم سجده كنید!پس آنها همه سجده كردند،مگر ابلیس!»(بقره-34.)

[13]و همدستانش كه كبر و نخوت آنان را فرا گرفت،و شقاوت و بدبختى بر آنان غلبه‏ نمود،به آفرینش خود از آتش افتخار نمودند،و به خلقت آدم از گل و خاك توهین كردند،پس خداوند براى اینكه آزمایشش كامل شود،و وعده‏ اى كه به وى داده منجز گردد،به او مهلت‏ عطا كرد و فرمود:«تا روز معلوم مهلت داده شدى‏»(حجر-38 .

آدم در بهشت:سپس خداوند آدم را در خانه‏ اى سكنى بخشید كه زندگیش را در آن‏ گوارا و پر بركت قرار داد،[14]جایگاه او را امن و امان كرد،و او را از ابلیس و عداوت وى‏ بر حذر داشت،اما دشمن بالاخره او را فریب داد به خاطر اینكه بر او حسادت مى ‏ورزید و ازاینكه او در سراى پایدار،و همنشین نیكان است ناراحت‏ بود،آدم یقین خود را به شك و وسوسه‏ او فروخت،و تصمیم راسخ را با گفته سست او مبادله كرد،و به خاطر همین موضوع،شادى خودرا مبدل به ترس و وحشت‏ ساخت،و فریب برایش پشیمانى به بار آورد.پس از آن خداونددامنه توبه را برایش گسترد،كلمات رحمتش را به او القاء نمود،بازگشت‏ به بهشت را به وى وعده‏ داد،و او را به سراى آزمایش و جایگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.




ادامه مطلب


نوع مطلب : دانستنی های یک مسلمان، مدیریت، 
برچسب ها : اردستان، مسجد امام رضا علیه السلام، نهج البلاغه،
لینک های مرتبط :


زمانی که دختر خانم ها هم سربازی برند ! ( کاریکاتور )



نوع مطلب : مدیریت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : آسمونی --------------
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ